به نام هستــــــــــــــــاي هستي بخش توبه من خنديدي و نميدانستي من به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم باغبـــــــــان از پي من تند دويد سيب را در دست تو ديد غضب آلـــــــــود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك وتو رفتي و هنوز سالهاست كه در گوش تو آرام ، آرام خش خش گـــــــــــــآم تو تكرار كنان ميدهد آزارم ومن انديشه كنان ، غرق اين پندارم كه چــــــــــــــــرا؟؟؟ خانه ي كوچك ما سيب نداشت!
نوشته شده توسط ع ش ق در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 13:1 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ع ش ق در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY